تبليغاتX
صدفهای سخن
شرح مختصر بر کلمات امیرالمومنین علی علیه السلام

وَ قَالَ علیه السلام: أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى

ترجمه

و فرمود: برترين توانگرى ترك آرزوهاست

لغات

أَشْرَفُ: شریف ترین ، بزرگوارترین

الْمُنَى : جمع « منية» آنچه انسان براى خود آرزو ميكند.

توضیح

بزرگترین ثروت و توانمندی دور انداختن آرزو هاست

این حکمت توضیح خیلی داره شاید خیلیها فکر کنن این حکمت در جا زدن رو تشویق میکنه اما همین اول بگم ،این حکمت سعی میکنه شما رو با از دنیای مجازی خارج کنه و پای میز برنامه ریزی بشونه !

        تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن 

 

                                                        که خواجه خود روش بنده پروری داند

مبارزه با آرزوهاي دراز و ناپسند

 اول: دوري از دنيازدگي: از آيه‌ي 46 سوره‌ي كهف به دست مي‌آيد كه دوري از دنيازدگي يكي از راه‌هاي مبارزه با آرزوهاي طولاني است زيرا اول آيه مي‌فرمايد: "الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ(مال و فرزندان زینت زندگی دنیا(دنیا به معنی" پست" هم هست و عملهای خوب باقیمانده خیر هستند) اين دو را در مقابل هم قرار مي‌دهد يعني انسان نبايد دنيا را هدف خودش قرار بدهد و دنيا زده بشود بلكه در مقابل بيشتر به آخرت و باقيات و صالحات توجه كند(گم نشی، نگفت مال و فرزند شر هستندا).

از مواهب دنيايي استفاده نمايد ولي دنيا زده نشود يا به عبارت ديگر "دنيا اصل و هدف او قرار نگيرد."

 دوم. توجه به آخرت: يك حساب بانكي در آخرت براي خودش باز كند و زندگي خود را طوري تنظيم كند كه به اين حساب آخرت مرتب اضافه شود. با انجام كارهاي خيري كه براي انسان باقي مي‌ماند (باقيات الصالحات) اعم از مسائل علمي، مادي يا بخشش و يا تربيت فرزند خوب و ...

توجه به آخرت و اصلاح عقيده و عمل در آن راستا انسان را واقع‌گرا مي‌كند؛ و انس با آخرت و مسائل معنوي به او آرامش مي‌دهد؛ و بالعكس اگر انسان دنيازده شود در روايات حكايت شده: "مثل تشنه‌اي است كه هر چه از آب شور مي‌خورد باز هم تشنه‌تر مي‌شود."(1)

سوم: واقع‌بيني: براي نجات از اين نوع آرزوها و خيال‌بافي‌ها بايد از اوهام وآرزوهاي طولاني

و غيرواقعي بپرهيزد و به واقعيت‌ها و امكانات خودش توجه نمايد كه چه استعدادهايي دارد و

در زندگي چه امكاناتي در اختيارش است و سپس براساس آنها برنامه‌ريزي كند، نه اينكه براساس خيالات و آرزوها و توهم‌ها برنامه‌ريزي و آرزوپردازي كند كه در اين صورت است كه شخص فريب نفس خودش و يا فريب شيطان را خورده و فرصت‌ها از دست او رفته و متاعي نخريده.

مثال: جواني مي‌خواهد براي زندگي خودش برنامه‌ريزي كند: يك حالت اين است كه به صورت

واقع بينانه زندگي فعلي خودش را در نظر مي‌گيرد امكانات و استعدادهاي خود و امكانات پدر

و مادرش كه مي‌توانند به او كمك كنند و وضعيت فعلي جامعه را در نظر مي‌گيرد، و يك

برنامه‌ريزي واقع‌بينانه انجام مي‌دهد و از عمرش بهترين استفاده را مي‌كند و طي اين برنامه‌ريزي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خودش مي‌رسد و زندگي خوب و سعادتمندي را براي خودش رقم مي‌زند.

اما همين جوان مي‌تواند گرفتار آرزو انديشي و خيال بافي شود كه اي كاش من ميلياردها

 تومان پول داشتم، اي كاش فلان قدرت و مقام را داشتم، در حالي كه الان امكانات، استعداد

و ظرفيت و زمينه‌ي اين كارها براي او فراهم نيست.

آري وقتي انسان اسير اينگونه آرزوها شود با برنامه‌ريزي‌هاي غيرواقع بينانه، ناكامي‌هاي

مكرر نصيب او مي‌شود و سرخورده و ناموفق نسبت به هم‌رديفان خود باقي مي‌ماند.

و گاهي براي بدست آوردن و نائل شدن به آرزوهايش، به صورت طبيعي نمي‌تواند برنامه‌ريزي

كند و از برنامه‌هاي غيرطبيعي كمك مي‌گيرد و مسير انحرافي خود را آغاز مي‌كند و انساني

 كه در بيراهه افتاد هر لحظه و هر روز كه مي‌گذرد از مسير اصلي و صراط مستقيم فاصله

مي‌گيرد، تا آنكه گرفتار مشكلاتي مانند سرقت و مسائل بدتر از آن مي‌شود؛ زيرا ويژگي هر

انحرافي اين است كه انحرافات بعدي را به دنبال مي‌آورد، تا آنجا كه آخرت را به كلي فراموش

مي‌كند و سعادت دنيا و آخرت خود را از دست مي‌دهد.

پاورقي:

1 . عن الكاظم(ع): مثل الدنيا مثل ماء البحر كلمّا شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتي يقتله

 (بحارالانوار، ج 78، ص 311)

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:5  توسط مهدی | 

وقال عليه السلام في ذكر خباب بن الاَرتّ: يَرْحَمُ اللهُ خَبَّاباً، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً، وَهَاجَرَ  طَائِعاً، [وَقَنِعَ بالْكَفَافِ وَرَضِيَ عَنِ اللهِ،] وَعَاشَ مُجَاهِداً.

وقال عليه السلام : طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ، وَعَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَقَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَرَضِيَ عَنِاللهِ

امام عليه السلام درباره خباب ابن ارت فرمود:خداى خباب بن ارت را رحمت كند او از روى ميل اسلام آورد و از روى اطاعت‏خدا هجرت كرد.و بزندگى ‏ساده قناعت نمود. و از خدا خشنود و در تمام دوران زندگى مجاهد بود.

خوشا به حال كسيكه بياد معاد باشد.و براى روز حساب عمل كند. و بمقدار كفايت قناعت نمايد.و از خدا راضى باشد.

برداشتها

1. گاهي ما دنبال يه آدم صاحب نفس هستيم كه ما رو دعا كنه !! خب از علي بهتر كه خود نفسه ! ببين چي كار كرده كه علي اونو دعا ميكنه . دعايي كه رد خور نداره!!!

2. اسلام آوردن بدون كه فقط به زبان نيست توي اون زمان مثل الان زياد دم از اسلام ميزدن ولي علي خباب  رو دعا كرد .

3. هجرت از توم دارايي ها و دوري از خانواده براي حفظ دين تا حالا بهش فكر كردي ؟

4. اكتفا به كمترين ها و در عين حال نق نق نكردن بلكه خوشحال بودن !!!

5.و مجاهدت و عمل با در خطر نهادن جان خود اونم كه يكي دو سال .

نكته ها

۱. ( الطوبى ) : بمعناي سعادت و خير  و بهره و لذت نيكو      

۲. در كتاب التنقيح علامه طباطبايي گفته اند : آيه « و لا تطرد الّذين يدعون ربّهم بالغداة و العشيّ يريدون وجهه » 52 الأنعام » ( از خودت نرآن كساني را كه پروردگارشان را صبحگاهان و شامگاهان از روي اخلاص مي خوانند . ) در مورد خباب بن الاَرتّ و سلمان و ابوذر و عمار نازل شده .

در كتاب الخصال از  عليّ عليه السّلام آمده پيشگامان 5 نفرند : من از عرب و سلمان از فارس

 و بلال از حبشه  و صهيب از رّوم و خباب از نبط .

۳. خباب بن ارت. پدر وى از قبيله بنى تميم و مردى از نواحى جنوب عراق بود. مردمى از قبيله

«ربيعه‏» او را اسير كردند و آوردند مكه و به شخصى به نام «سباع بن عبدالعزى خزاعى‏» فروختند.

خباب ششمين كسى بود كه به پيغمبر گرويد، و اين نيز پيش از آن بود كه پيغمبر به خانه «ارقم بن ابى ارقم‏» در آيد. همين كه كفار قريش پى بردند اين مرد بى كس مسلمان شده است، او را گرفتند و به سختى شكنجه دادند.

كفار، «خباب‏» را برهنه مى‏كردند و با پشت به روى ريگهاى تفتيده مى‏انداختند. گاهى نيز او را لخت كرده و به روى سنگ داغى كه در زير آن آتش افروخته بودند، انداخته و شكنجه مى‏دادند. در اثناى شكنجه سرش را بر مى‏گرداندند و از وى مى‏خواستند آنچه آنها مى‏خواهند بازگو كند، ولى خباب مقاومت مى‏كرد و تسليم نمى‏شد. خباب به سال 36 هجرى در كوفه از دنيا رفت.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 14:40  توسط مهدی | 

وقال علی علیه السلام:

 قَدْرُ اَلرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ

ترجمه

و گفت امیر مومنان علی که درود بر او باد:

ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستى و درستيش بأندازه مردانگى او است ، و دليرى هر كس برابر عزت منشى ، و پارسائي بأندازه غيرتمنديست

 

خب منو همین  رک بودنت کشته، یه ضرب بگو بابا اصلا ارزش نداری به اندازه یه پول سیاه....

اگه معیار همت باشه و اونا که کمر بند همت رو بستن با ارزش باشن ...من که تو آپ کردن وبلاگم کم کاری میکنم ..تو درسام که نگو ...تو بگو من چقدر همت دارم ...ببینم...اصلا همت دارم قربون این راستی و درسیتم هم بشم ..دریغ ...نمیدونم این پایان نامه که مینویسم چند درصدش مال خودمه() اما خدایش تو این دلیری که کم نذاشتم هر کی بهم بگه بالا چشمت ابرویه چشش رو میزارم کف دستش این غیرتم منو کشته دنیا رو آب ببره غیرتم رو آب....

ختم کلام

دوست داری علی برات قیمت بزاره بگه چند مرده حریفی چقدر جربزه داری چقدر غیرت داری کلاه خودت رو قاضی کن ببین چقدرهمت داری،چقدر رو راستی ، چقدر واسه خودت و مملکتت غزت میزاریو چقدر غیرتمندی.....تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

قدر هر مردى تو هم أندازه دان با همتش            صدق او را با مروّت چون دليري عزتش           پارسائيش تو با غيرت بسنج و هوشدار             هر كه را عفّت نباشد نيست هرگز غيرتش   

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:45  توسط مهدی | 

- وَ قَالَ علیه السلام

 سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ

ترجمه :        و فرمود (ع ):

گناهى كه اندوهگينت سازد، در نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه به خودپسنديت وا دارد.

خداییش باید به امیر المومنین ایول گفت : خب بعضی ناجور به خودشون مطمئن هستند میگن کارشون درسته

میدونی فرق عجب با کبر چیه ؟

توی کبر میگی من از فلانی بهترم اما توی عجب نیت میکنی که من بهترم هر چند کبر گناه بزرگیه اما عجب هم پا به چای اون حرکت میکنهآدمهای خوب که معلومه از ما بهترن اما آدما ناجور چی ؟

خب ممکنه اونا بدیهاشون آشکار و خوبیهاشون پنهون باشه  اما من بدیهام پنهون و خوبیهام آشکار باشه

خواجه عبدالله انصاری میگه:

 عیب است بزرگ بر کشیدن خود را        واندر همه خلق گزیدن خود را

از مردمک دیده به باید آموخت               دیدن همه کس را وندیدن خود را

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:44  توسط مهدی | 

وَ قَالَ عليه السّلام :

 لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ اَلْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي وَ لَوْ صَبَبْتُ اَلدُّنْيَا

بِجَمَّاتِهَا عَلَى اَلْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ اَلنَّبِيِّ

 اَلْأُمِّيِّ صلّى اللَّه عليه و آله أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ لاَ يُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لاَ يُحِبُّكَ مُنَافِقٌ

لغت

( الخيشوم )آخر بيني كه ميان دو ابروست .

 ( الجمّات ) جمع جمّة ، چاه پر آب و نيز محلي كه آبهاي ترشح شده در آن جمع مي شود ، از باب تشبيه معقول به محسوس ، براى محل اجتماع اموال دنيا ، استعاره آورده است گويي تمام اموال دنيا در ظرفي قرار گرفته و امير المومنين آن را پيش منافق وا‍‍ژگون ميكند.

ترجمه

فرمود : اگر با همين شمشيرم بيخ بيني مؤمن را از ببرم تا بلكه مرا دشمن دارد ، دشمنم نميدارد ، و اگر دنيا را با هر چه اندوخته دارد بكام منافق بريزم كه دوستم دارد ، دوستم نميدارد ، و اين بخاطر اينست كه أمرى مقرّر شده و گذشته بر زبان پيغمبر امّي صلّى اللَّه عليه و آله كه فرموده : اى علي مؤمنت دشمن ندارد ، و منافقت دوست نگردد .

توضيح

عليّ عليه السّلام راه حق است و محور حقيقت و اصل ايمان و آينه اي صاف براي آشكار شدن آنچه در قلبهاي مردم است زماني كه با او روبرو مي شوند، مسلمانان دو دسته اند مومن و منافق از مهمترين چيزها  اين است كه بتواني مومن را از منافق تشخيص بدهي . پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله)  بواسطه نور نبوت و وحي قدرت تشخيص منافقان را دارا بود و ملاكي كه به اصحاب مخصوص خود از جمله عمار ياسر داده بود ، حب و بغض در مورد علي است كه منافق حبي نسبت به علي ندارد و مومن بغضي نسبت به او ندارد .

هشدار

مواظب باش براي دنيا (پول، شهوت، و....) هيچ گاه علي را فراموش نكني

گفت على گر كه بشمشير من

بينى مؤمن ببرم تا به بن

بلكه شود دشمن و بد داردم

مى‏نشود دشمن و ميخواهدم

وركه جهان را بهمه گنج و سور

باز دهم من بمنافق بزور

تا كه شود دوست من كي شود ؟

حكم قضا هست و چنين طى شود

گفته پيغمبر امّي است كو

بغض مرا هيچ ز مؤمن مجو

دوستى من ز منافق بدور

تا كه بپوشد تن او خاك گور 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:43  توسط مهدی | 

وَ قِيلَ لَهُ [عليه السلام] كَيْفَ نَجِدُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عليه السلام كَيْفَ يَكُونُ حَالُ مَنْ يَفْنَى بِبَقَائِهِ وَ يَسْقَمُ بِصِحَّتِهِ وَ يُؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ .

ترجمه

از آن حضرت پرسيده شد خويشتن را چگونه مى‏يابى يا أمير المؤمنين فرمودند: چگونه است حال كسى كه در حال بقاء دچار فناء است، و در حال تندرستى دچار بيمارى است، و از مركز ايمنيش بيم و ترس بر او وارد مى‏شود (و در دنيا با همه ايمنى بيمناك از پيش آمدها، يا ترس آخرتش بوحشت انداخته است).

توضيح

اين سوال در زمان خلافت حضرت بوده است احتمالا فرد سوال كننده كنايه زده است  كه :حالا كه  خلافت به حضرت رسيده  حضرت خوشحال است . ولي حضرت با توجه دادن به ثابت نبودن دنيا كه گاه در عين سلامت  مرگ به سراغ فرد ميايد و خوشي براي كسي است كه نه مرگ داشته باشد نه مريضي و نه نا امني در حالي كه اين جهان هر سه مورد را دارد .

و چون بقا ، عبارت است از ادامه مدّت هستى ، و ادامه زمان و پياپى آمدن اجزاى زمان باعث نزديك شدن مرگ است ، بنابر اين ، بقاى انسان باعث فناى اوست.

 و هم‏چنين ، چون از پيامدهاى تندرستى ، بيمارى است ، از اين‏رو ، صحّت و سلامتى در حقيقت باعث بيمارى اوست ، و اما اين كه امام ( ع ) فرموده است.

مرگ در پناهگاه فرا مى‏رسد دو معنا دارد:

 اول   مقصود آن است كه بر انسان ، چيزهايى از قبيل مردن و ترس و بيمهاى آخرت كه برايش ناخوش آيند هستند نازل مى‏گردند ، در حالى كه او راحت و دلبسته به دنياست و از آنچه پس از دنيا ناگزير بايد ببيند غافل مى‏باشد .

دوم   معناى اين كه در پناهگاهش فرا مى‏رسد ، آن است كه دردها و گرفتاريهايى كه به او مى‏رسد ، از حالات و كارهاى همان دنياست كه محل امنى براى او بوده ، و عوارض و پيشامدهايى كه بر او عارض مى‏شوند از همان محل امن است و از حالت امنيت و راحتى اوست ، بطورى كه اجتناب و گريز از آن امكان ندارد .

از علي پرسيده شد چونى تو چون

گفت چونست آنكه باشد بى‏سكون

نيستيش از زيست و بيماريش

از كمون تندرستي رهنمون

مرگ آيد بر سرش در مأمنش

گويدش برخيز از اينجا رو برون  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 5:44  توسط مهدی | 

وَ قَالَ [عليه السلام] لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِى عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ وَ يَحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَيْدِى وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّيَّةِ وَ السَّرِيرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ

قال الرضى و أقول صدق ع إن المرض لا أجر فيه لأنه ليس من قبيل ما يستحق عليه العوض لأن العوض يستحق على ما كان فى مقابلة فعل الله تعالى بالعبد من الآلام و الأمراض و ما يجرى مجرى ذلك و الأجر و الثواب يستحقان على ما كان فى مقابلة فعل العبد فبينهما فرق قد بينه ع كما يقتضيه علمه الثاقب و رأيه الصائب .

و درود خدا بر او به يكى از يارانش كه بيمار بود فرمود : خدا آنچه را كه از آن شكايت دارى

( بيمارى ) موجب كاستن گناهانت قرار داد ، در بيمارى پاداشى نيست اما گناهان را از بين

 مى برد ، آن ها را چونان برگ پاييزى مى ريزد و همانا پاداش در گفتار به زبان ، و كردار با

دست ها و قدم هاست ، و خداى سبحان به خاطر نيت راست ، و درون پاك ، هركس از بندگانش را كه بخواهم وارد بهشت خواهد كرد .

مى گويم : ( راست گفت امام على [عليه السلام] " درود خدا بر او باد " كه بيمارى پاداشى

 ندارد ، بيمارى از چيزهائى است كه استحقاق عُوُض دارد ، و عوض در برابر رفتار خداوند بزرگ

 است نسبت به بندة خود ، در نا ملايمات زندگى و بيمارى ها و همانند آن ها ، اما اجر و پاداش در برابر كارى است كه بنده انجام مى دهد. پس بين اين دو تفاوت است كه امام [عليه السلام] آن را با علم نافذ و رأى رساى خود ، بيان فرمود .

واسه این که طولانی نشه من دیگه توضیح زیادی نمیدم فقط ختم کلام

برداشتها

۱. یکی از چیزهایی که سبب بخشش گناهانمونه سختی ها و مریضی هاست .

۲. ولی پاداش بخاطر مریضی به کسی نمیدن چون اون واسه کسیه که مرد عمل باشه  نه حرف!

۳. اول و آخر خداوند انسانها رو از هم دیگه جدا میکنه بخاطر اینکه بعضی خلوص نیت دارن

بعضی ندارن پس لطفا تا خداوند ما رو جدا نکرده ما خودمون رو از هم دیگه جدا نکنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:33  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ

ترجمه :

و فرمود :دهان خردمند پشت فکرست وفکر بى خرد پشت زبانش

توضیح سید رضی :

اين از معانى عجيب و شريف است . مراد اين است كه عاقل زبان نمى گشايد مگر پس از آنكه با انديشه و فكر خود مشورت كند و بى خرد، سخنان بيهوده اش بر فكر و تاءمل و انديشه اش پيشى گيرد. گويى زبان عاقل ، تابع دل اوست و دل احمق ، تابع زبان اوست . اين معنى از آن حضرت به عبارات ديگرى هم آمده است ، مانند اين عبارت دل احمق در دهان اوست و زبان عاقل در دلش و هر دو يك معنى است .

ختم کلام

اگه حرفی زدی بعد فکر کردی چه خوب شد این حرفو زدی یا چه بد شد بدون خرد مند نیستی ولی اگه یک کلام رو توی ذهنت پرورش دادی بعد با انتخاب واژه های مناسب بیان کردی بی خرد نیستی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:26  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام :  لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ

ترجمه

به جاى آوردن مستحبات قربتى نيست اگر به واجبات زيان رساند.

لغات

قُرْبَةَ      نزدیکی

النَّوَافِلِ   مستحبات

أَضَرَّتْ    ضرر بزند

الْفَرَائِضِ   واجبات

توضیح

وای وای!! که این حکمت چقدر می تونه راهنمای ما باشه مثال سادش اینه که طرف نماز مستحبی می خونه تا به خدا نزدیک بشه اما واجبات مثل صله رحم(دید بازدید نزدیکان) رو رها کرده این نمازش نزدیک کننده به خدا نیست.

پس در مستحبات باید توجه داشت

1.اولویت کارها با انجام واجبات است

2.اگه دو کار واجب داریم اول مهمتر رو باید انجام داد مگه به دلیلی

3.همین کارهای که بعضی ها بعنوان مستحبات دائما انجام می دن معلوم نیست واقعا سبب بشه به خدا هم نزدیک بشن

4. هر چیزی که انسان رو به خدا نزدیک کنه واقعا مستحبه (پسندیه) هستش

آقا ختم کلام

 خودت رو گول نزن ،به مستحبات خودت رو سرگرم نکن ، بدو بدو !!

واجبات نیاز اول بعد مستحبات

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:24  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام يَا بُنَيَّ احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَا يَضُرُّكَ مَا عَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ يَا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرَّكَ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْبَخِيلِ فَإِنَّهُ يَقْعُدُ عَنْكَ أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ

ترجمه:

امیرالمومنین به پسرش امام حسن این گونه فرمود: ای پسرکم از من چهار وچهار چیز بیاموز تا در عمل به وسیله اینها به تو هیچ ضرری در کارنرسد برترین بی نیازی ها عقل است  و بزرگترین بی نوایی ها حماقت است و ترسناکترین ترسها خود پسندی است و گرامی ترین حسب و نسب خلق نيكوست. اى فرزند، بپرهيز از دوستى با احمق ، زيرا احمق خواهد كه به تو سود رساند، ولى زيان مى رساند و بپرهيز از دوستى با بخيل كه او چيزى را كه بسيار به آن نيازمند هستى از تو دريغ مى دارد و بپرهيز از دوستى با تبهكار كه تو را به اندك چيزى مى فروشد. و بپرهيز از دوستى دروغگو، كه او چون سراب است ، دور را نزديك نشان مى دهد و نزديك را دور مى نماياند.

نتیجه :

1برترين بى نيازيها عقل است 

2 بزرگترين بينواييها حماقت است

3 بهترین وگرامی ترین حسب و نسب اخلاق خوب است

4 بپرهيز از دوستى با احمق ، بخيل، تبهكار و دروغگو

 : توضیح اضافه

دقت کنید حضرت میفرماید: اگر کارهات رو با این چهار و چهار چیز(منظور دوتا چهار تا است که هشت میشه که این دو دسته هر کدوم در مورد چیزهای خاصا ) انجام بدی همیشه موفق میشی و ضرر نمیکنی و اونم استفاده کردن از عقلت هست که شاید بشه گفت منظور علمی هست که ما به طور عام بهش میگیم عقل ، و کوتاه فکر نبودن به اطراف خود به دید وسیع نگاه کردن و واقع نگر بودن، و این که فرمودن از خود پسندی بترس چون باعث خیلی ازاشتباهها میشه و مانع از رسیدن تو به کارهایی که میخوای انجامشون بدی توی هرکاری دنبال پارتی و آشنا میگردی حضرت چیزی رو معرفی میکنه که هم سبب آشناییه و هم به این وسیله به ما احترام گذاشته میشه و ان هم اخلاق خوبه آخرین مانع ما برای انجام دادن کارها به طور کامل دوستهای ما هستن که روی کارهای ما مستقیم یا غیر مستقیم تاثیر میزارن که خود حضرت اینجا رو قشنگ توضیح دادن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:22  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام وَ قَدْ لَقِيَهُ عِنْدَ مَسِيرِهِ إِلَى الشَّامِ دَهَاقِينُ الْأَنْبَارِ فَتَرَجَّلُوا لَهُ وَ اشْتَدُّوا

 بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ مَا هَذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي آخِرَتِكُمْ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ

ترجمه

 هنگامى كه به شام مى رفت ، دهقانان شهر انبار به ديدارش آمدند از اسبها پياده شدند

وپيشاپيش او دويدند.

پرسيد:اين چه كار است كه مى كنيد؟

گفتند:كه اين عادت ماست در بزرگداشت فرمانروايانمان.

 (علیه السلام ) امام فرمود: اين كارى است كه اميرانتان از آن سود نبردند و شما خود را در

 زندگى خود به مشقت مى افكنيد و در آخرت به بدبختى گرفتار مى آييدچه زيانبار است مشقتى كه در پى آن عذاب باشد و چه سودمند است آسودگى همراه با ايمنى از عذاب خدا.

سئوال

با توجه به اين كه على(علیه السلام) از استقبالى كه موجب تحقير مردم مى‏شد، منع‏مى‏فرمودند، چرا مسئولان اجازه مى‏دهند مورد استقبال اين چنينى قرار بگيرند؟

جواب

درباره مسافرت مقام‏هاى كشورى به نقاط مختلف و استقبال‏هايى كه از آنان صورت مى‏گيرد، ديدگاه‏هاى مختلفى وجود دارد. از يك نظر اين مراسم خود نوعى تبليغات و موجب استحكام مسائل سياسى كشور و پيوندهاى اجتماعى است و حتى در برخى موارد تعظيم شعائر محسوب مى‏گردد. البته اگر اين گونه مراسم به بهره‏بردارى‏هاى فردى و يا جناحى منجر گردد يا حيف و ميل اموال دولتى را در پى داشته باشد، مسلماً به ضرر كشور خواهد بود.

 هم‏چنين اگر به تحقير مردم و با برداشت‏هاى سوء ديگر منجر گردد، كار خدا پسندانه‏اى نيست. لازم به ذكر است كه هرگونه استقبالى از نظر اسلام و سيره پيشوايان دين مذموم

 نيست.

 آنچه كه در مورد دهقانان شهر انبار و دويدن آنها مقابل حضرت على (علیه السلام) صورت گرفت، نيازمند قدرى تأمل است چرا كه آنان با پاى برهنه و به شكلى ذليلانه در مقابل حضرت مى‏دويدند و كارهايى را كه در برابر حكمرانان قبلى انجام مى‏دادند، در برابر حضرت على (علیه السلام) تكرار مى‏كردند ولى پيامبر اكرم (صل الله علیه وآله وسلم) به هنگام ورود به مدينه و استقبال مردم مدينه از آن حضرت، اين كار را مذمت نكردند چرا كه استقبال مردم از آن حضرت از سر عادت آنان در برابر شاهان و حكمرانان سرچشمه نگرفته بود بلكه از محبت و شوق آنان از ورود رسول خدا (صل اللهعلیه وآله وسلم) و زيارت آن حضرت خبر مى‏دهد

بنابر اين بايد ماهيت هر واقعه و حادثه را بررسى نمود و سپس درباره آن اظهار نظر كرد. و به صرف تشابه دو واقعه و حادثه حكم يكى را بر ديگرى نبايد قياس نمود. البته اگر روزى استقبالى، از جنبه‏هاى ارزشى خالى باشد و صرفاً به مراسمى بى‏روح و بى‏هدف تبديل گردد، ما نيز با شما هم آواييم كه چنان مراسمى فاقد ارزش و جهت صحيح است. جالب اينجا است كه خود حضرت رضا (علیه السلام) كه در سؤال اشاره شده به هنگام ورود به ايران شديداً مورد استقبال قرار مى‏گرفتند و مثلًا در نيشابور صدها هزار نفر از آن حضرت استقبال كردند، ليكن نه تنها آن حضرت با اين كار مخالفت نكردند، بلكه از آن تجمع با شكوه در جهت هدايت و ارشاد آنان بهترين بهره‏بردارى را كردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:17  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ

و فرمود هر كه آرزوهای طولانی بکند، كردارش ناروا گردد

توضیح

این رو همه میدونیم و صدها فیلم و سریال و داستان در باره این موضوع ساخته شده حالا هر چی آرزو بزرگترآدم خلاف تر و......

اما حتما منظور این حکمت آرزوهای نامناسب و کاملا  دنیوی است که همچین سر نوشتی رو دارهاما اگه هدف من واسه خدا باشه مثلا یک نفر دوست داره که دکتر بشه تا بخلق خدا کمک کنه دیگه نمیشه گفت طرف هدف دنیوی داره اما اگه یانگوم دکتر بشه و بخواد انتقام بگیره دیگه هدفش خدایی نیست

ایشالله ماهم هدفهامون یا خدایی صد در صده (حالا اگه سر راه هم توی دنیا سبب عزیز شدنمون هم بشه بهتر) یا اگه یک هدفمون هم انحراف داره میشه مثل یانگوم تغییرش داد و اصلاحش کرداین که میگم هدف خدایی باشه از کار ریز گرفته مثل غذا خوردن و تفریح و بازی تا کارهای بزرگ مثل ازدواج و….(مثلا پسر واسه این که از حروم دوری کنه یک زن خوشگل بگیره هم لذت توی دنیا میبره و هم برای آخرتش کاری کرده یا توی روایت خوندم احمق احمق احمق کسی که پدر و مادرش به پیری برسن و طرف خودش رو بهشتی نکنه )

طرف بعد 70 سال زندگی میمیره بهش میگن بیا اینم ثواب غذا خوردنت چون طرف زرنگ بوده موقعی که میخواسته غذا بخوره نیت میکرده، غذا میخورم تا بتونم به خلق خدا زن و بچم پدر و مادرم واسه خدا کمک کنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:15  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام:  مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ

ترجمه

و فرمود:

هر كه به كارى بشتابد، كه مردمش ناخوش دارند، درباره اش آن گويند كه ندانند.

برداشت اول :

این حکمت یک هشدار به حاکمان(مدیران جدید) و رهنمودی برای چگونگی رفتار کردن با زیر دست خود است اگرحاکمی (یا مدیری) دستوری به زیر دست خود بدهد که زیر دست آن کار را دوست ندارد در غیاب حاکم( یامدیر)  سخنانی  درباره حاکم ( یا مدیر) بیان میکند که خودش به آن علم ندارد.به زبان ساده تهمت میزند مثلا : بنزین سهمیه بندی میشه ( به فرض اینکه مردم دوست ندارن ) مردم درباره احمدی نژاد حرفهایی میزنن که خودشون اطلاعات درستی ازش ندارن (مثلا احمدی نژاد با پول بنزین واسه خودش ویلا میخره)

حالا من نمیدونم شما بگین حاکم باید کار درست رو انجام بده یا به خاطر حرفهای مردم کاری که مردم دوست دارن رو انجام بده ؟؟؟ 

برداشت دوم :

این یک هشدار به مردم است که حق حاکم خود را ضایع نکنند و در صورتی که حاکم دستوری به آنها داد که مخالف میل آنها بود زود قضاوت نکنند و با سخنان خود طوری رفتار نکنند که حاکم را تحت فشار قرار داده تا از تصمیم خود صرف نظر نماید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:12  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام: كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً

ترجمه

و فرمود که درود بر او باد: سخاوتمند باش و اسرافكار مباش و ميانه رو باش و سختگير مباش

لغات

سَمْحاً:  بخشنده

مُبَذِّراً: ریخت و پاش کننده، اسرافکار

مُقَدِّر: مقتصد، ميانه رو، كسى كه در هر موردى به اندازه لازم انفاق ميكند

ْمُقَتِّر : كسى كه در انفاق ممسك و سختگير است

در نگاه اول که به این سخن نگاه میکنیم میانه روی در امور مادی را برداشت میکنیم اما حق این است که باید در تمام امور زندگی میانه رو باشیم

مثلا در تفریح   در ورزش در نگاه کردن به تلویزیون در چت کردن وبلاگ سر زدن مثلا در عبادات:در نماز، روزه (هر کس به اندازه خودش) در ریش گذاشتن و حجاب (نه از ته بزن ،که مورچه روش لیز بخوره نه اونقدر بلند که مثل طالبان بشه ونه خودمون رو از بابا مون بپوشونیم و نه از اون طرف بزنیمو  خودمون روپیش بقیه رسوا کنیم )

شاید شما بگید ملاک میانه روی چیه؟

ملاک نه آدمهایی هستن که تو همه چیز احتیاط میکنن نه آدمهای که از هرچیز شبهه انگیزی پرهیز نمی کنن

ملاک متوسط مردم هستن میان آدم های سفت و سخت (به نظر بعضی ها خشک) ونه لاابالی ها(به نظر بعضی بی دینها)خلاصه توی تک تک برنامه های زندگیمون باید میانه رو باشیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:7  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام  فَاعِلُ الْخَيْرخَيْرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ

 

                                     ***                   

و فرمود امیرالمومنین:. نيكوكار از كار نيكويش بهتر است و، بدكار از كار بدش بدتر

 

                               ***                   

سلام

همیشه ما میگیم فلان کار خونه مثل این که مثلا حجاب خوبه، یا بی ادبی بده اما اگه کسی این کار رو انجام بده حتما ازاون کار بیشتر ارزش داره چرا؟

خب واسه این که علی کریمی از گلهای که میزنه با ارزشتره خود حسین رضا زاده از مدالهای رنگارنگی که میگیره باارزشتره بعدا

مثل دزد که از نفس دزدی بدتره بچه ها از دزد بیشتر میترسن اصلا چرا من همش مثال بزنم خودت مثال بزن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:3  توسط مهدی | 

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحَذَرَ الْحَذَرَ فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَتَرَ حَتَّى كَأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ .

ترجمه

و حضرت علی که درود خدا بر او ، فرمود : برحذر باش ! بر حذر باش ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى كرده كه گویا بخشيده است !

توضیح

چی بگم  از رحمت خدا و بخشندگی او  حالا شاید یکی بگه پس از کجا بفهمیم که خدا از

گناه ما گذشت کرده؟

۱.  بهت بگم خدا حق الناس رو اصلا نمی بخشه  خلاص حرفشم نزن.

۲.از اون جا میشه فهمید که خدا بخشیده که دیگه تو دنبالش نرفتی ( توبه واقعی ).

۳. شاید تازه خدا دوست داره تو از در خونش جایی نری واسه همون هیچ وقت تو دنیا نه

 جواز بهشت رو به کسی داده ونه صد در صد حکم جهنمی شدن شخصی رو امضا کرده .

۴. اینم بگم حضرت علی میگه خدا به کسی که توفیق توبه بده قبولی توبشم میده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:3  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ

لغت

امْشِ:راه برو، همراهی کن 

ترجمه :

وفرمود:تا درد همراه توست تو نيز با او همراهى كن

 توضیحات:

1: حضرت در این حکمت خود قلب افرادی را نشان گرفته که با کوچکترین دردی خودرا زمین گیر می کنند.

 2: شاید هم منظور حضرت کم استفاده کردن از داروها باشد چون در یک روایت که آن را شنیده ام که امام جواد علیه سلام فرمودند دوای نیست که بیماری را به جریان می اندازد (یه چیزی تو همین مایه ها در ضمن روی کلمه شنیدم هم توجه کنید ) .

3: این حدیث هیچ تعارضی ندارد که ما برای رفع بیماری به دکتر رجوع کنیم فقط همین قدر.

 می گویدکه قبل از آنکه درد تو را به بستر ببرد خودت به بستر نرو و خودت را به کوچکترین دردی از کار نیانداز.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:3  توسط مهدی | 
 

وَ قَالَ [عليه السلام] أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : برترين زهد ، پنهان داشت زهد است !

توضیح

اره کسی که اهل زهد است ریا نمیکنه مثل بعضی ها که الان پیدا شدن و همه کارهای کوچیک وبزرگشون رو تابلو میکنند.اره این مدیران رو شامل نمیشه بلکه باید خدماتی که وظیفشون هست نشون بدن که انجام میدن!

خلاصه ختم کلام: توی دام آدمی که زهد وبی رغبتی به دنیاشو به رخ بقیه میکشه نیفتی!!

این عکس از بی عکسیه والله اگه عکسی از یه زهد فروش پیدا کردی بگو من بزنم میکشه نیفتی!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:59  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ

لغت

امْشِ:راه برو، همراهی کن 

ترجمه :

وفرمود:تا درد همراه توست تو نيز با او همراهى كن

 توضیحات:

1: حضرت در این حکمت خود قلب افرادی را نشان گرفته که با کوچکترین دردی خودرا زمین گیر می کنند.

 2: شاید هم منظور حضرت کم استفاده کردن از داروها باشد چون در یک روایت که آن را شنیده ام که امام جواد علیه سلام فرمودند دوای نیست که بیماری را به جریان می اندازد (یه چیزی تو همین مایه ها در ضمن روی کلمه شنیدم هم توجه کنید ) .

3: این حدیث هیچ تعارضی ندارد که ما برای رفع بیماری به دکتر رجوع کنیم فقط همین قدر.

 می گویدکه قبل از آنکه درد تو را به بستر ببرد خودت به بستر نرو و خودت را به کوچکترین دردی از کار نیانداز.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:57  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ

ترجمه:

و فرمود(ع): هيچكس چيزى را در دل نهان ننمود، مگر آنكه ، در سخن نابجايى كه از دهانش مى پرد، يا در صفحات چهره اش ، هويدا شود

توضیحات

۱- انسانها قدرت پنهان کردن باطنهای خود دارند وراه شناخت آنها از لابلای سخنان وحالتهای صورتشان است

۲- ولی گاهی به علت زرنگی گوینده یا خپلی شنونده فهمیده نمی شود

۳- این برای شناسایی افراد در موارد گوناگون ماندد ازدواج وهمکاری شغلی و.... میتوان استفاده کرد

۴- دو راه برای پنهان کردن باطنمان است یکی تمرین ودومی که بهتره باطنمان با ظاهرمان را یکی کنیم اگه مفسده نداره

(۵-در اصطلاح به کسی که باطن وظاهرش دوگونه باشد منافق گویند ولی تقیهکه در شیعه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:57  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ

ترجمه :

و فرمود (ع ): اى پسر آدم ، اگر ديدى كه خداى سبحان ، نعمتش را پى درپى به تو ارزانى مى دارد و تو نافرمانيش مى كنى ، بترس او را 

توضیحات :

۱: یکی از بدترین آزمایشات خدا و فتنه ای که ممکنه یک شخص توش بره و دیگه در نیاد همینه که طرف اطاعت خدا نمی کنه اما خداوند بهش نعمت می ده  و اون کم کم فکر میکنه که آدم خوبیه یا فکر میکنه که خداوندی وجود نداره یا تمام اسباب دست خدا نیست چون که میبینه با معصیتش داشته هاش کم که هیچ بیتشر هم میشه

۲: این نیست که هر وقت ما اطاعت کردیم بهمون نعمت بدن و هر وقت

که نافرمانی کردیم نعمت ها رو کم کنن بلکه مختلفه

۳: مولوی میگه : هر اندیشه که می پوشی درون خلوت سینه

                                            نشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیما

ضمیر هر درخت ای جان زهر دانه که مینوشد

                                            شود بر شاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:55  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَالتَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ

:ترجمه

از كفاره هاى گناهان بزرگ ، به فرياد رسيدن ستمديدگان است و شاد كردن غمگينان

توضیحات:

۱-حضرت در این حکمت دوتا روش برای از بین بردن گناهان کبیره بیان میکنه

۲-عظمت همدلی با دیگران رو میرسونه

۳-شاید بخاطر این گناهان رو میبخشن که تو واسه همدلی با اون به یاد خدا میفتی

۴-شاید هم بخاطر این باشه که به درجه بالا تری از آدمیت پا گذاشته ای

۵-شاید هم بخاطر یه دلیل دیگه

چه داند آن ستمگر قدر دلهای پریشان را       که سازد طفل بازیگوش کاغذ باد قرآن را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:55  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ(حسبه)

ترجمه  

و فرموند:هر كه در كارها درنگ كند، شرف نسب ، سبب سرعت در كارش ‍نشود 

لغت

أَبْطَأَ  : کندکردن

لَمْ يُسْرِعْ : سرعت نمی بخشد

نَسَبُ : نسبت خانوادگی

حسب : اعتبارات یه شخص

توضیحات

گاهی در زمان فرصت انجام کاری انسان کندی میکند(نه این که انجام نمی دهد) ومس مس ولفلف میکند در این زمان اعتبارات او وخانواده  او نمیتواند به او  سرعت بدهد(زیرا او اعتبار آنها را هم نیر سوال می برد وانهارا نیز از اعتبار می اندازد واین که به کار سرعت پدید میآید اگر این گونه نبود پسرهای تمام انسانهای موفق مردانی موفق می شدند در حالی که این گونه نیست وفقط می تواند بستری مناسب برای رشد انسان باشد ولی رشد ما به کارهایمان است)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:55  توسط مهدی | 

وَ قَالَ علیه السلام لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى

 قال الرضي و هذا من لطيف الكلام و فصيحه و معناه  أنا إن لم نعط حقنا كنا أذلاء و ذلك أن الرديف يركبعجز

 البعير كالعبد و الأسير و من يجري مجراهما

ترجمه

و فرمود (ع ):ما را حقى است كه اگر آن را به ما دادند، بگيريم و اگر ندادند، بر ترك شتر سوار مى شويم ، هر چند، سير در شب باشد و به دراز كشد .

شريف رضى جمع کننده کلمات امام(ع) گويد:  اين سخن ،سخنى لطيف و فصيح است  يعنى اگر حق ما را ندهند، ما در زمره خوارشدگان باشيم زيرا بنده و اسير و امثال آنها را بر سرين شتر مى نشانند يعنى پشت سر آنكه شتر را مى راند.

لغات

أَعْجَازَ الْإِبِلِ : دنباله شتر ، انتهاء شتر

السُّرَى : حرکت در شب

توضیحات

1- اهل سنت گویند که این کلام را حضرت در زمان انتخاب عثمان گفته و شیعه گویند که در زمان ابوبکر بوده است

2- حرکت در شب کنایه از زمانی است که حکومت در دستِ  مانندِ علی (ع) نباشد

3-حضرت زمانی که حقشان را نتوانستند بگیرند دو کار کردند  اول با راهنمایی هایشان اسلام را از خطرات نجات دادند   دوم  منتظر فرصتی بودند که حکومت را در زمان مناسب در دست بگیرند

4-حضرت هر چند مورد بی اعتنائی قرار گرفته بودند  در صدد تلافی نبودند وعقده ای رفتار نمی نمودند

5- در رابطه با حکومت آن زمان ترجمه خطبه217 و قسمتی از خطبه172 و اگر دوست داشتید  خطبه  3

(معروف به شقشقیه)  را در ادامه مطلب ببینید

ترجمه خطبه217 :       خطبه اى از حضرت (ع ): 

بار خدايا از تو مى خواهم كه مرا در برابر قريش و يارانش يارى دهى كه پيوند خويشاوندى مرا بريده اند و كاسه مرا سرنگون كرده اند. گرد آمده اند تا با من ستيزه كنند و حقى را كه از آن من است و من از ديگران بدان سزاوارترم از من دريغ دارند.

گفتند كه حق چيزى است كه مى توانى آن را بگيرى و ديگران هم مى توانند تو را از گرفتن آن بازدارند. پس ، يا غمگینانه شكيبا باش يا از اندوه و حسرت بمير. در آن حال ، نگريستم ، ديدم كه مرا ياورى و مدافعى و مددكارى جز اهل بيتم نيست ، دريغم آمد كه آنها را طعمه مرگ سازم . پس در حالى كه ، خاشاك به ديده ام رفته بود، چشم پوشى كردم و در حالى كه ، استخوان در گلويم شكسته بود، آب دهن اندك اندك فرو بردم . صبر كردم و خشم خود فرو خوردم ، بر چيزى كه از حنظل تلختر بود و براى دل من از تيغ تيز دردآورتر.

از خطبه172 :

يكى به سخن آمد و به من گفت اى پسر ابو طالب ، چقدر به خلافت آزمندى .گفتم به خدا سوگند، شما بدان آزمندتريد، با آنكه از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دورتريد.

 و من از شما به خلافت مخصوص ترم و به او نزديكتر. من حقى را طلبيدم كه از آن من بود و شما ميان من و

 حق من حايل شديد و مرا از آن منع كرديد. چون آن مرد را در برابر جمع با برهانى كه آوردم اينچنين مغلوب نمودم ، مبهوت بماند و ندانست كه مرا چه پاسخ دهد.

بار خدايا، مى خواهم كه مرا در برابر قريش و آنان كه قريش را يارى مى كنند يارى فرمايى . آنان پيوند

 خويشاوندى مرا بريدند و منزلت مرا خرد شمردند و براى نبرد با من ، در امرى كه از آن من بود، دست به دست هم دادند. سپس در جايى گفتند حق آن است ، كه آن را بستانى و در جاى ديگر گفتند كه آن را واگذارى

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:54  توسط مهدی | 

وَ قَالَ (ع) قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ

 

 الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ

لغات 

قُرِنَتِ : نزدیک شده است

الْهَيْبَةُ : ترسیدن

الْخَيْبَة ِ: ناامیدی

تَمُرُّ : میگذرد

انْتَهِزُوا : غنیمت بشمارید

ترجمه

  ترسیدن به نا امیدی نزدیک شده وحیاء کردن به محروم ماندن وفرصت همچون ابر بهار میگذرد پس غنیمت بشمارید فرصتهای خوب را.

توضیحات

    1- گاهی ترسهای خیالی ما، ما را از رسیدن به چیزها خوب محروم میسازد در جای دیگر نهج البلاغه دیدم که انسان از بعضی امور برداشت درستی ندارد لذا از انجام آن محروم میماند و اگر کسی خود را در آن کار بیندازد میبیند که بر داشت اول او اشتباه بوده.

   2 - حیاء دو گونه است مثبت ومنفی اینجا منظور حیاء منفی است یعنی خجالتهایی که از روی حکم عقل نیست که این یک نقص است وانسان را از حقش محروم میسازد  مثل این که یک استاد یک مشکل علمی دارد وخجالت میکشد بپرسد یا میترسد کوچک شود پس محروم میماند.

   3- فرصت مانند ابر بهار میگذر یعنی با سرعت اما با ملایمت که انسان غافل حرکت آنرا متوجه نمی شود ، باید توجه داشته باشیم که هر کاری در زمان محدودی تاثیر مثبت خود را دارد نه جلو جلو ونه بعد از آن زمان دیگر اثر 100% ندارد مانند ازدواج، کاسبی و...

   4- نتیجه ما اهدافی داریم که ترس وحیاء از انجام آنها مارا محروم میسازد در عین حال وقت ما محدود است.

غنیمت شمردن فرصتها

 سعدی :

جوانا ره طاعت امروز گیر                  که فردا جوانی نیاید ز پیری

قضا روزگاری زمن در ربود                 که هر روزش از وی شب قدر بود

من آن روزرا قدر ،نشناختم                  به دانستم اکنون که در باختم

راههای بزرگواری و حیا

بیم غیر الله عمل را دشمن است           کاروان زندگی را رهزن است

تخم او چون در گلت خود را نشاند        زندگی از خود نمائی باز ماند

دزدد، از پا طاقت رفتار را                 می رباید از دماغ افکار را

دشمنت ترسان اگر بیند ترا                از خیابانت چو گل چینت ترا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:54  توسط مهدی | 

وَ قَالَ ع أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ

لغات

عَثَرَات: لغزشها.

اقِيلُوا عَثَراتِهِمْ :لغزشهايشان را اغماض كنيد.

ترجمه

از لغزشهای جوانمردان بگذرید پس نمی لغزد یکی از ایشان مگر این که دست خداوند به دست اوست واو را بلند می کند.

 توضیحات

خداوند همیشه پشتیبان جوانمردان است و آنهارا از گرفتاریها نجات میبخشد حتی  اگر تنها باشن.

اینم بدون اگه فکر میکنی جوانمردییکم تو جوانمردیت تامل کن اینم بگم این که میگن جوانمردی مختص مردا نیست بهتره بگیم بزرگمنشی تا خانوما هم که جوانمردی تو زندگیشون موج میزنه شاکی نشن.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:53  توسط مهدی | 

مَنْ جَرَى فِي عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ

لغات

 جری: روان شود ، سير کن

العنان :زمام، افسار

 امل :آرزو

 عَثَرَ بِاَجَلِهِ: در كام مرگ افتاد

:ترجمه   

هر كه عنان مركب آرزو را رها كند و در پى آن بشتابد مرگش بلغزاند و برزمين زند

توضیح:

چی بگم آرزوهاتو مواظبت کن ولی آرزو داشته باش یا آرزو داشته باش ولی مواظبشون باش تو رو بچه کاهای ممکنه بکشه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:53  توسط مهدی | 

فِي الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَه : خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ   

لغات

اعْتَزَلُوا : کناره گيری

مَعَه ُ: همراه با او ،همگام با او

خَذَلُوا: رها کردند،یاری نکردند

ترجمه

در مورد کسانی که از همراهی با او در جنگ کناره گرفته بودند رها کردند حق را و یاری نکردند باطل را

توضیحات

مانند این حکمت ،حکمت 262 است که در آن حکمت به ما یاد می دهد که زمانی که ماندیم بین دو گروه چگونه گروه حق را پیدا کنیم. 

 گروهی هستند که زمانی که بین حق و باطل اختلاف هست و آنها قادر به تشخیص حق نیستند به دنبال پیدا کردن حق نمی روند و آن را رها میکنند ولی این گروه از گروهی که باطل را یاری می کنند دارای مزیتی اند و آن یاری نکردن باطل است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:53  توسط مهدی | 

وَ سُئِلَ (ع) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ (ص) غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّمَا قَالَ (ص) ذَلِكَ  و الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ

 وَ مَا اخْتَارَ

لغات

غَيِّرُوا : تغيير دهيد

الشَّيْبَ : موی سفيد کنايه از پيری

لَا تَشَبَّهُوا : شبيه مسازيد

قُلٌّ : کم، اندک

اتَّسَعَ نِطَاقُهُ : وسيع شد کمربند دين ، کنايه از قدرت پيدا کردن

وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ : گردنش زمين خورد دين ، کنايه از مستقر شدن

امْرُؤٌ : شخص

ترجمه :

از آن حضرت درباره اين سخن پيامبر (ص ) پرسيدند كه فرموده بود رنگ سفيد موى را تغيير

دهيد و خود را همانند يهودان مسازيد و او فرمود: اين سخن را رسول اللّه (ص ) زمانى فرمود كه مسلمانان اندك بودند، اما اكنون كه کمربنداسلام فراخ گرديده و دين استقرار يافته ، هركس به اراده واختيار خود مي باشد

توضيحات

1-در زمانهای و موقعيتهای مختلف وظایف مختلف ميشود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

تذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ

لغات

تذل :رام می شود

مقادیر: مقدرات الهی

حتف : مرگ ، هلاکت

ترجمه

امور برای مقدرات الهی رام میشود به طوری که مرگ در تدبیر قرار میگیرد

توضیحات

اگر قرار باشد که اتفاقی بیفتد ومقدر شده، هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد داستانی در این مورد:روزی یکنفر در کنار سلیمان بود که دید عزرائیل دارد به او خیره نگاه میکند ترسید وبه سلیمان گفت مرا جایی دور بفرست شاید از دست عزرائیل راحت شوم ، سلیمان به باد دستور داد شخص را به هند ببرد... سلیمان به عزرائیل گفت چرا به آن شخص خیره نگا میکردی؟ عزرائیل جواب داد: دستور داشتم که او را در هند قبص روح کنم اما مانده بودم که اینجا چه میکند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

 مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ

لغات

الْمَفْتُون : در فتنه افتاده، به فتنه گرفتار شده

یعاتب : سرزنش شونده

ترجمه

هر فتنه افتاده ای سزاوار سرزنش نیست

توضیحات

1-از این حکمت دو مطلب فهمیده می شور اول این که بعضیاز کسانی که در فتنه افتاده اند.

 سزاوار سرزنش نیستند وبعضی سزاوار هستند که سرزنش بشن شاید به خاطر این که

 خودشون سبب در فتنه افتادن بوده اند.

2- اینجا در فتنه افتادن به معنای گرفتار شدن در فتنه است .

 3- بعضی ها خودشان سبب افتادن خودشان در فتنه هستند وبعضی مقصر نیستند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ

لغات

ضیع : تباه کند

اقرب : نزدیک

اتِيحَ لَهُ : برايش مقدر شد، فراهم و مهيا شد.

ابعد : دور

ترجمه

کسی تباه کنند اورا نزدیکانش برایش فراهم میشود دورترانش

توضیحات

انسان هیچگاه تنها نمی ماند همیشه اطرافیانی پیدا میکن ممکن است نزدیکان مهربان با رها کردن فردی اورا درمیان افرادی نامهربان قرار بدهند مانند اینکه چوپانی با رها کردن گوسفندی اجازه بدهد گرگان او را احاطه بکنند به طور حتم گرگ با گوسفند گرگن بهوا بازی نمیکند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ

لغات

وصلت : رسید

اطْرَافُ النِّعَم : آغاز نعمتها.

اقْصَاهَا : انتهاى آن، آخر، دور

لا تنفروا : رم ندهيد ، نرانید

ترجمه

زمانیکه اوایل ومقدمات یک نعمت به شما رسید پس نرانید آخر آن رابه خاطر کم شکر کردن

توضیحات

اینو بگم که شکر سه قسمه زبانی ،قلبی،عملی ،شکرعملی یعنی به کار گرفتن نعمت در راهکمک به مردم به خاطر خداوند گاهی ما با دعا یک چیز را میخواهیم تا مقدماتآن فراهم میشوددیگر دعا نمیکنیم تا از بین میرود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ

مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ

لغات

اعجز: عاجزترین، ناتوانترین

اکتساب: به دست آوردن

الاخوان: برادران

ضیع: تباه کردن

ظفر : دست یافتن

ترجمه

عاجزترین مردم کسی است که از کسب کردن برادران(دوستان) عاجز باشد و عاجزتراز آن کسی است که از دست بدهد آن کسی را که به دست آورده

توضیحات

1- از شما میپرسم چرا عاجز ترین مردم کسی است که دوستانی ندارد؟

شاید جواب بدهید : چون کسی رو نداره که حمایتش کنه ویا آسان ترین کار دوست پیداکردن است (نکته ، دوست پیدا کردن با حفظ دوست فرق میکنه) بازم بگین !!

2- اینو بدونید که امام نگفت اخ( برادر) بلکه گفت اخوان(برادران) پس یک دوست سبب نمیشه از عجز خارج بشیم!

3- امام نمیگه صدیق( دوست) بلکه میگه اخوان(برادر) توجه کنید شاید ما هیچی برادرنداشته باشیم ولی دور وبرمان هزارتا دوست باشد

4- بیچاره کسی دوست از دست بده بی پشتیبان و همراه چی بگم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:52  توسط مهدی | 

 

اذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ

لغات

قدرت : قدرت پیدا کردی تو

عدوک : دشمن تو

جعل: قرار دادن

عفو : بخشش

ترجمه

زمانیکه بر دشمن خودت قدرت پیدا کردی  بخشش او را  شکر برای قدرت  یافتن بر او قرار بده

توضیحات

1- زمانیکه بر کسی قدرت پیدا می کنیم برای شکر قدرتمان او را ببخشیم

2- یکی از انواع شکر خداوند شکر عملی است شکر از خداوند عمل برای بندگان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:51  توسط مهدی | 

 

خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ

 لغات

 خالطوا : آمیختن به طوری که جداشدنش ممکن نباشد

  متم : مردید ، مرگ به سراغتان آمد

  بکوا : گریه کنند

  عشتم : زندگی کردیید

 حنوا : رغبت داشته باشند ، مشتاقتان باشد

 ترجمه

 با مردم در آمیزید به طوری که اگر مردید برای شما گریه کنن واگر زنده

  ماندیید به سوی شما مشتاق باشند

توضیحات

1- قابل توجه افرادی که فکر می کنند مذهبی اند  امام می گن : با مردم

 مخلوط بشین به طوری که جدا کردنتون ممکن نباشه نه اینکه هر کسی را

  که دیدیدمشکل اعتقادی یا ظاهری داره رفت وآمد با او رو قطع کنیم وبگیم

  دین اوضعیفه واو فلانه وبهمانه ...

 2- امام گفته اند : با افراد مخلوط بشیم نگفته اعتقاد شون  رو هر چی بود

  قبول کنیم

  3- اگر با  انصاف بخوایم برخورد کنیم میبینیم که در آمیختن با بعضی از افراد

  باعث انحراف ما میشن که از (این افراد ) باید دوری کنیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:51  توسط مهدی | 

إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ

لغات

اقبلت : روی کند

اعارته : روی میکند ، بر میگرداند

محاسن : نیکویی ها

ادبرت : پشت کند، روی بر گرداند

سلبته : سلب میکند ، منع میکند

ترجمه

زمانیکه روی کند دنیا به کسی بر میگرداند محاسن غیرش را

 به او، وزمانیکه روی بر گرداند از فردی محاسن خودش را

هم  از او سلب کرده

 توضیحات:

۱-   این است بازی روزگار گاهی خوبیهای دیگران را به تو نسبت می دهد و

گاهی خوبیهایت را از تو سلب می کند و آنهارا یه دیگران نسبت می دهد

۲-  برای شناخت یک فرد باید توجه کنیم که آیا واقعا خوبیهایی که به او نسبت

 می دهند از خود اوست یا کارهای خوب افراد دیگر است که به او نسبت داده

 میشود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:51  توسط مهدی | 

اعجبوا لهذا الانسان ینظر بشحم ، ویتکلم

بلحم، ویسمع بعظم بتنفس من خرم !!

لغات

ینظر : نگاه میکند

بشحم : پیه، دنبه

بلحم : تکه گوشت

بعظم : استخوان

خرم : حفره ،سوراخ

ترجمه

تعجب کنید از این انسان  به وسیله پیهای نگاه میکند، وبه تکه

گوشتی صحبت میکند ، وبه استخوانی می شنود ،وبوسیله

سوراخی نفس میکشد!!

توضیحات

شاید برای ما طبیعی شده بخاطر زیاد دیدن این ابزار اما اگه به

 یک نفر این حرف را توی زمان جنین بودنش بزنند اصلا باور

 نمی کنه مگه میشه!!

  حالا  که شده  فبارک الله احسن الخالقین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:51  توسط مهدی | 

الصدقة دواء منجح ، و اعمال العباد فی عاجله نصب اعینهم فی آجالهم.

لغات:

دواء : دارو

منجح : سودمند ، نافع

عاجلهم : دنیا

نصب  : نصب شده ، قرار گرفته شدن

اعینهم : چشم ها

آجالهم : آخرت

ترجمه

صدقه دارویی سودمند است ، وکارهای بندگان در دنیا نصب

میشود در مقابل دیدگانشان در آخرت

توضیحات:

 1- گاهی ما چگونگی اثر یک چیز را میدانیم مثل عمل دارو

 برای خوب شدن یک مریض وگاهی هم این که چگونه این

دارو اثر میگذارد را نمی دانیم مثل صدقه

2-هر کاری که میکنیم برامون پیش همه میزارن چه خوبه که

 اون روز افتخار کنیم نه این که از شرمندگی دعا کنیم تا زمین

 باز شه ما رو بخوره...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:50  توسط مهدی | 

صدرالعاقل صندوق سره ، والبشاشة حبالة المودة، والاحتمال قبرالعیوب.

 لغات

صدر : سینه

صندوق : گنجه ، محل نگهداری اشیاء مهم

البشاشة : خوش رویی (چهره باز و شاد )

حبالة : دام

المودة : دوستی

الا حتمال : تحمل آزار دیگران

العیوب : جمع عیب ، نقصها

ترجمه

محل نگهداری اسرارعاقل سینه اش است ،و خوش رویی دام

 دوستی است ، وتحمل آزار دیگران قبر نقصها است

توضیحات

 1- هر کس را دیدی که اسرارش را می گفت  یا اسرارش

نیست ویا نادان است ،کسی که اسرار خود را نمی تواند نگه

دارد چگونه از بقیه انتظار دارد که آنها را نگه دارد

 2- کسی که چهره باز وشاد ندارد از بزرگ ترین وسیله بدست

 آوردن دوست محروم است ( قابل توجه روحانیون محترم ،

 بسیجی ها ، افراد تنها که دنبال دوستند، کسانی که دنبال زن

 میگردن و...) توجه این فقط وسیله بدست آوردن است حفظ

دوست چیزهای دیگر می خواهد

3- اگه انسان نتونه آزار کسی را تحمل کنه و زود شاکی بشه ،

میگن خیلی زود از کوره در میری ،یا یه حرف زشت از دهنت

 خارج میشه اون وقت میگن بد دهنی ، یایه چیز تو میگی اونم

واسه این که کم نیاره یه عیبتو که دوست نداری فاش بشه میگه

 بعد رسوا میشی، پس تحمل آزار دیگران قبر عیبهاست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:50  توسط مهدی | 

العلم وراثة کریمة ، و الآداب حلل مجددة ، والفکر  مرآة صافیة.

لغات

وراثة: میراث ، ارث

کریمة: ارجمند ، نفیس

حلل :  زینتها

مجددة : تازه ، نو، نوین

مرآة :  آینه

صافیة : صاف  ، بدون کجی وانحراف

ترجمه

علم ارثی ارجمند است ، وآداب زینتهای تازه است ، و فکر آینه

 ای است بدون انحراف

توضیحات

1-    گروهی معتقد هستند که ثروت از دانش بهتراست ولی ظاهرا

امیرالمومنین بر این عقیده نیست

 2-    ادب هیچ وقت دمُده (کهنه ، ازمد افتاده ) نمی شود اگر

 کسی آدم خنده رو یا فروتنی است هیچ وقت این برخورد

 او کهنه نمی شود و همیشه تازگی دارد

3-    گاهی یه آینه صاف نیست ویا بزرگ نمایی میکنه(مثل

کسی که عاشق انسان است) یا کوچک نمایی(مثل دشمن) یا

 مبهم یک چیز را بیان میکند( مثل کسی که ما را خوب نمی

 شناسد) ، اما فکر خالص وبه دور از تعصب ، تکبر، وخود

 کوچک بینی بهترین صفحه برای دیدن خودمان است تا

عیوب خودمان را بشناسیم و آنها را برطرف کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:49  توسط مهدی | 

العجزآفة ،والصبرشجاعة،و الزهد ثروة ،و الورع جنة ، ونعم القرین الرضی.

لغات

جنة : سپر ، وسیله دفاع

آفة: آفت ، بیماری

زهد: دل نبستن به امور دنیا

ورع : پرهیز از مشتبهات

القرین: همنشین ، همراه

الرضی: رضایت داشتن

تر جمه

ناتوانی در امور بیماری است ، وصبر کردن شجاعت است،و دل نبستن به امور دنیا ثروت است

 ، و پرهیز از مشتبهات سپراست ، و رضایت خوب همنشینی است

 توضیحات

1-    نا توانی عیب است پس تا انجا که می توانیم باید عجز هایمان را کاهش دهیم  بد 

خطی ، گواهینامه ماشین یا موتور (بد تر یاد نداشتن رانندگی) نداشتن، شنا ،و هزارها مثال

دیگر

2-     شجاعت را بد نفهمید ،شجاعت یعنی کنترل نفس ، ختم کلام اگر فکر  : میکنی

 قوی وشجاعی جلوی خودت را بگیر.

3-   کسی که برایش خیلی مهم نیست که چیزی را از دست بدهد یا بدست آورد مثل تمام

 اموالش را دزد ببرد یا بردن جایزه بانک ها او را دگر گون نمی کند  ،زهد این است واین

بزرگترین ثروت است چون روحش از دنیا آزاد است واعتبارش را به دنیا نمی فروشد

 ثروت حقیقی همین است

4-  پرهیز در مورد چیزی که معلوم نیست حلال است یا حرام (نه اینکه پرهیز از

 چیزهایی که حرام است) برای ما ورع است و این سپر و مانعی است از افتادن در حرام

  مانند کسی که هر موسیقی که شک دارد حرام است یا حلال را ترک کند مطمئنا هیچگاه

 مرتکب غنا نمیشود ولی کسیکه پرهیز نمی کند مرتکب این گناه میشود .

۵-  بهترین همنشین انسان راضی بودن از چیزی است که برای انسان پیش می آید در

 حال رضایت اگر تنها باشیم غصه نمی خوریم ودر جمع با نق زدن ها بقیه را اذیت نمی کنیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:49  توسط مهدی | 

البخل عارو الجبن منقصه والفقر یخرس

 الفطن عن حجته والمقل غریب فی بلدته

لغات

عار:هرچیزیکه انسان از آشکار شدن آن ناراحت میشود

الجبن:ترس

منقصه:نقص ، عیب

یخرس:لال میکند

الفطن: انسان زیرک وباهوش

حجته : دلیل ، برهان

المقل: فقیر ، بی چیز

بلدته: محل زندگی

ترجمه

بخل ظاهرشدنش انسان را ناراحت  میکند ، و ترس نقص است ، وفقر انسان زیرک را از بیان

دلیلش باز میدارد ، وفقیر در محل زندگیش غریب است.

 توضیحات

1- بخل دلبستگی به دنیا است که حتی برای خود و خانواده اش خرج نمی کند مبارزه با بخل

 مبارزه عملی می طلبد نه فکری برای اینکه هر انسانی خودش می داند بخل عملی زشت است

 مثلا کسی که بخیل است پسته هایش را یواشکی می خورد تا کسی نفهمد و از آشکار شدن این

 مطلب می ترسد واگر با دستان لرزان از آن پسته ها به بقیه بدهد کم کم حالت بخل از انسان می

 رود ودر آن هنگام انسان از انفاق کردن لذت می برد

2- ترس با احتیاط کردن فرق می کند و همان قدر که ترس بد است کله شقی نیز بد است گاهی

انسان کاری می کند وحساب آن را بر روی نترسیدن می گذارد در حالی که عین حماقت است

3- خداوند دوست ندارد که مومن فقیر باشد

4- انسان فقیر از بیان دلیلش نا توان است در اینجا احتمال زیاد فقر مادی است ولی گاهی یک

 نفر به خاطر نیازش به غیر از مال مجبور به سکوت می شود مانند : کسی که احتیاج دارد که

به تیم ملی دعوت شود واین نیازش مانع از بیان دلیلش بر ضد مربی است پس لال می شود

5- فرد بی پول در شهر خودش غریب است واین عیبی است بزرگ در جامعه اسلامی پس باید

 بیشتر به دیدار او رفت .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:49  توسط مهدی | 

قال علی (ع) : ازری  بنفسه من استشعرالطمع، و رضی بالذل

  من کشف عن ضره ، و هانت علیه نفسه من امر علیها لسانه

 لغات

 طمع: یک حالت نفسانی که برای فرد ایجاد میشود

 ازری: حقیر کرده و خوار کرده

 استشعر: شعار خود قرار داده   شعار: لباس زیر که به بدن می چسبد

 رضی: راضی شده

 بالذل: به ذلت وپستی

 کشف: اظهار کردن ، آشکار کردن

 ضره: گرفتاری ، سختی

 هانت: ذلیل شده ، خوار شده

 ترجمه

  کسی که طمع را همیشه همراه خود داشته باشد نفسش را حقیر کرده ، وکسی که گرفتاریش را

  اظهار کند به ذلت راضی شده ، وکسی که زبانش را بر خودش امیر کند خودش را خوار کرده

  توضیحات

 1-  در این  حکمت امام (ع) سه دلیل برای پست شدن انسانها بیان میکند

 اول: طمع

 دوم: اظهار گرفتاری ها برای افراد دیگر

 سوم: تسلط زبان فرد بر عقل او

 2- طمع انسان را به پست ترین کارها بر می انگیزد و...نفس انسان خود سبب ذلت خود

 را فراهم می کند وگرنه خداوند نمی خواهد مومن ذلیل باشد((ولله العزه ولرسوله وللمومنین ))

  منافقون8

 3- اظهار گرفتاری فقط برای افرادی صحیح است که  بتواند گره از کار انسان بگشاید  پس

 نباید کم ظرفیت باشیم وسفره دل را پیش هر کس وناکس بگشاییم نیاز به نگاهیی دلسوزانه

 ذلت است مگر برای گره گشایی مثل طبیب یا مشاور.

 4- کسی که زیاد حرف می زند گاهی احساس کرامت می کند در حالی که اختیار زبان خودش

 

 را هم ندارد وبسیاری از اوقات می گوید کاش این حرف را نمی زدم کاش خودم را سبک

 نمی کردم  واحساس خواری می کند امیر المومنین در جای دیگر می فرمایند ایمان راست

 نمی شود مگر اینکه قلب راست شود و قلب راست نمی شود تا زبان مستقیم شود.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:49  توسط مهدی | 

  کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب ولا ضرع فیحلب

فتنه: آزمایش وابتلا در اینجا کنایه از جنگ است

ابن اللبون : بچه شتری که دو سالش تمام شده و از شیر گرفته اند

ظهر: پشت، پشت حیوان

یرکب: سوار شدن

ضرع: پستان حیوان

یحلب: شیر دادن

ترجمه:

     در زمان فتنه وجنگ مانند بچه شتری باش که نه پشتی برای سواری دارد و نه

 پستانی برای دوشیدن .

 توضیحات

   ۱ـ اين حکمت در زماني است که دو طرف جنگ ودعوا حرف باطل بزنند

اما زماني که يکي از  دو طرف دعوا حق    باشد بايد به کمک او

 شتافت (( کونوا للظالم خصما وللمظلوم عونا))

   ۲ـ پشت داشتن براي سواري کنايه از قدرت بدني است و منظور از شير دادن

 قدرت مالي است که بايد  سعي كنيم در آن زمان به هيچ كدامشان مطرح باشيم تا دو

 طرف فتنه در داخل کردن ما به جز طرفدارانشان طمع نورزند

 3_ اگر بپرسي منظور از فتنه چيه؟

  ميگم هرچيزي كه بتونه توي زندگيت دغدغه ايجاد كنه و تورو مشغول به خودش

 بكنه  و مايه آزمايش تو باشه 

4-  يه سوال يه جواب
تعريف جامعي دربارة كلمة فتنه ذكر كنيد آيا مسئلة آغاجري فتنه است؟

در لغت: فتنه به معناي امتحان، آزمايش و ابتلا است. اين واژه در مجمع البحرين چنين

 آمده است: "فتنت الفضّه والذّهب بالنّار؛ نقره و طلا - براي جدا كردن خالص از

 ناخالص - با آتش ذوب شد"

در تفسير الميزان آمده است: با فتنه چيزي امتحان مي شود. فتنه به امتحان و به لازم

 امتحان كه شدّت و عذاب است و به ضلال و شرك كه سبب عذابند، اطلاق مي شود.

 در قرآن در اين معاني به كار رفته است:

۱-امتحان كردن به سختي، آزمودن به تكاليف سخت: "وكذلك فتنّا بعضهم ببعض".

 2- مبتلا كردن به بلا و فتنه، ‌هلاك كردن: "و لكنّكم فتنتم أنفسكم وارتبتم وغرّتكم الامانيّ".

-3 در آتش سوزاندن، عذاب كردن به آتش: "إنّ الّذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثمّ

لم يتوبوا فلهم عذاب جهنّم و لهم عذاب الحريق".

4- صدمه زدن و كشتن. در آية 101 سورة نساء به آن اشاره شده است.

5- گمراه كردن و فريفتن و لغزاندن از راه حقّ. آيه 27 سورة اعراف به آن اشاره

كرده است.

6- شكنجه دادن، به رنج انداختن (براي وادار كردن به ترك دين) آية سيزده سورة

 يونس به آن اشاره دارد.

7 -منحرف كردن از چيزي، باز داشتن از پذيرش چيزي. آية 49 مائده به آن اشاره دارد.

 ۵-  فلسفه فتنه از زبان اميرالمومنين

 

و فرمود(ع) كسى از شما نگويد كه خداوندا پناه مى برم به تو از آزمايش.

زيرا هيچكس نيست مگر آنكه ، به نحوى به آزمايش گرفتار است ، ولى اگر كسى

خواهد كه به خدا پناه جويد، از او بخواهد كه از آزمايشهاى گمراه كننده اش

 پناه دهد. خداى سبحان مى فرمايد ((بدانيد كه داراييها و فرزندان شما وسيله آزمايش

شمايند)) معنى آن است كه خداوند بندگانش را به اموال و اولاد

 مى آزمايد تا معلوم دارد كه چه كسى به روزى او ناخشنود است و چه كسى

خشنود. هر چند، خداوند به آنها از خود آنها آگاهتر است ، ولى براى آن است

 كه كارهاى مستحق ثواب را از كارهايى كه درخور عقاب است معلوم دارد،

 زيرا برخى فرزند پسر را دوست دارند و آنان را از دختر خوش نيايد.

بعضى بارورساختن مال را مى پسندند و از كاهش آن ناخشنودند.

حکمت93

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:49  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
جگرم سوخت دلم آتیش گرفت....
چون که خواندم جرج جرداق مسیحی نهج البلاغه رو 200 بارخونده
آره دویست بار!!!
اما من بچه شیعه مثلا یک بارم نخوندم .
کتابی که بعد از قرآن مدعی بلاغتی است که منکر نداره.
یا علی بگو تو هم شروع کن...
.
.
اومدین مشهد به ما هم خبر بدین
مشتاق دیدار بچه های گل ایران

پیوندهای روزانه
آیت الله خامنه ای
آیت الله فاضل لنکرانی(ره)
آیت الله سیستانی
آیت الله مکارم شیرازی
آیت الله جوادی آملی
آیت الله شهید مطهری
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
بهمن 1387
تیر 1386
پیوندها
می دانم که می آیی×
امام علي نت
امام شب
.:: آفاق ::.
منتظرظهور
دوست ندارم
خاک بر سران
خواص آیات قرآن، ادعیه و علوم غریبه××
کعبه عشق××
نگاهی نو××
یک بار برای همیشه
حجاب××
مسیحیت××
بی دل شیدا××
معرفی وبلاگ(تبلیغ رایگان)××
خدا , ائمه , مهدی , شهدا و ... عشق××
پستهای عجیب و غریب
تدبر در قرآن
فریاد سوخته
امام علی علیه السلام
فوتبال حرفه ای ( پارتی داره )
يار بي همتا
حبل الله المتين
نهج البلاغه و اتحاد ملی و ...
خلوتگه راز(لافتی الا علی......)
فدایی اسلام
باران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

محاکمه